المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

294

التنبيه والإشراف ( فارسي )

ابن اشعث هشتاد هزار و بقولى بيشتر سپاه داشت و سپاه حجاج كمتر بود . پس از جنگهاى صفين بزرگتر و هول انگيزتر از اين جنگها نبوده بود . پس از آن ابن اشعث و مردم عراق شكست خوردند و مردم بسيار از آنها كشته شد و ابن اشعث سوى بصره رفت و حجاج به تعقيب او رفت كه از بصره برون شد و باز در مسكن عراق روبرو شدند كه مردم عراق شكست خوردند و از آنها كشتار بسيار شد و ابن اشعث با همراهان خود برفت تا بسيستان رسيد و با رتبيل مكاتبه كرد و پيش او رفت . حجاج نيز سپاه فراوان بسيستان فرستاد و به رتبيل نوشت كه ابن اشعث را با همراهانش تسليم كند و وعده داد كه اگر چنين كند مال فراوان به او بدهد و خراج از او بردارد و تهديد كرد كه اگر نكند سپاه فراوان سوى وى خواهد فرستاد . رتبيل نيز خيانت كرد و ابن اشعث را بفرستادهء حجاج تسليم كرد كه او را بسوى حجاج روانه كرد ولى ابن اشعث خويشتن را از بالاى يكى از قصرهاى رخج بينداخت و بمرد كه سر او را بر گرفتند و پيش حجاج بردند و اين بسال هشتاد و چهارم بود . حجاج سر را پيش عبد الملك فرستاد و عبد الملك نيز آن را پيش برادر خود عبد العزيز بمصر فرستاد . شاعر در اين باره گويد : « تنى به خاك افتاد كه سرش بمصر است و پيكرش به رخج . او را بناحق بكشتند ، آنگاه گفتند بيعت كنيد و بريد سرى معتبر و روشن را همراه برد » . عبد الملك دهم شوال سال هشتاد و ششم پس از شصت و دو سالگى و بقولى بيشتر در دمشق بمرد و همانجا خاك شد . دوران وى بيست و يك سال و دو ماه و ده روز بود . وى سيه‌چرده و متوسط القامه بود ، با ريش دراز . سر رشتهء كارها را شخصاً بدست ميگرفت و بيدار كار خويش و دورانديش بود و كار دشمن و جنگ را بكس نميگذاشت . در بسيارى كارها خطا ميكرد اما بىخطر ميجست و مغرور ميشد . كاتبانش قبيصة بن ذؤيب خزاعى و ابو الزعيزعه و عمرو بن حارث آزاد شدهء بنى عامر بن لوى و سرجون